X
تبلیغات
اسیرسرنوشت

اسیرسرنوشت

دوستت دارم

راز خود را به قاصدک گفتم و

آنرا به باد سپردم

رازدار خوبی نبود

بتو نرسیده در آسمان پرپر شد

و همه حال مرا فهمیدند

***********************************

تو را که می خوانم گویی
هر ذره ازوجودم
شعری است بی تاب
از خواستن
از انتظار
از شوق
اری می خواهم ازارزو بگویم
و از امید
می خواهم هر مصرعم
اینه ای باشد صاف
رو به باغ احساس
و واژه هایم هریک
دفتر شعری باشد
که در ان
غزل غزل
تو را بسرایم مهربان
تنها تو را
چه بهشتی بود روزهای با تو بودن .

چه شبها و روز های زیبایی بود از عشق گفتن

به تـقدس ُتــــــــندِ یک حسِ عاشقانه دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
[ پنجشنبه ششم تیر 1392 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


خودت میدونی زهره جون
هر روز دارم بیشتر عاشقت می شم...

هر روز که می گذره بیشتر واست میمیرم!!

سلام سلام امید من                                  تویی که هستی جون من

خودت میدونی زهره جون                             تویی تموم عشق من

تو تموم دنیا خدا                                          تو رو فقط به من داده

اگه اینطور نبود.خدا                                      چرا تو رو به من داده؟

میدونم که دوسم داره                                چون که تو رو به من داده

دوست دارم دوست دارم                             عشق تو رو به من داده

حلا خدا دلم میخواد                                    مشکلامونو حل کنی

هر چه زودتر ای خدا جون                            ما رو بهم برسونی

تموم زندگی من                                        نذر چشای یارمه

فدای خنده های اون                                  که همیشه همراهمه

صفای با اون بودنو                                     به هیچکسی نمی فروشم

خودت میدونی خدا جون                            دیوونه ی اون می مونم

خانم من همسر من                                  ای یار من دلدار من

دوست دارم دوست دارم                            تا پای جون دوست دارم

[ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


رسم عاشقی اين نيست
دل سوختن؟ رسم عاشقی اين نيست که تک و تنها بسوزی و ديگر نمانی، ... کاش می دانستيم که زودتر از ما، عشق ماست که برای دوری ما می سوزد و می سازد... کاش می فهميديم که قدر بودن، قدر عاشقی، قدر عشق چيست و چقدر است، کاش بيراه نمی رفتيم و می مانديم چون روز اول، عاشق، عاشق، ...

بازی با کلمات قشنگ است، بازيگری حرفه ای می خواهد، اما، قسم ، که حقيقت عشق، وجود هرگونه بازی و بازيسازی را بی نياز از دروغ و نيرنگ می سازد...

نمی دانم! بلد نيستم! من نمی دانم دل سوختن برای چيست؟ مرا سوختنی نباشد جز برای عشقم، برای او، برای بودن با او و دور ماندن از او، می سوزم، آری، اما نه به درد اين بازيگر قهار و خوشرنگ زندگی، نه به سختی و دل تنگی نمادين اين دنيای پوشالي...

آری می سوزم، از درد دور بودن و عاشقی، از غم اشک و سردی، می سوزم، اما نمی دانم چرا؟ ... خودی برايم ديگر نمانده است، نمی خواهم، خودی را که ز عشقم دور می سازد نمی خواهم، می سوزانمش، آری، می سوزانمش هر دل و هر نگاهی که مرا دور سازد از عشقم،

و می بوسم، می بويم، می جويم دلی را، دستی را، سخنی را، نگاهی را، هر نسيم و بادی را که وجودم را به او و عشقم نزديک سازد،

من بنده عشقم، بنده عاشقی...
[ شنبه بیست و نهم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


لعنت برمن که اینقدربرات بی ارزشم
كاش در قلب من هم چندين نفر جا داشتندتا قلبم اينگونه از تپش بيوفايي نمي ايستاد. لعنت بر شيطان و لعنت بر سادگي و لعنت بر عشق لعنت بر من لعنت بر بيوفايي  لعنت  بر من- برخودخواهي تو- بر سادگي من  و بر احساساتم.هنوز هم باورم نمي شود و فكر مي كنم اين يك خواب بودو تو خوبي و عزيز دلم و تنها امير قلبم و من بازيچه پست  ساده و نامهربان .

***********************

نجوا

آیا میتونی آتش رو متوقف کنی

میتونی وایستی و باهاش بجنگی

نه تو نمیتونی آتش رو متوقف کنی

اون جملات رو نمیگی

تورو خدا منو ببخش

ولی دیگه به خونه بر نمیگردم

شاید روزی سرتو بالا بگیری

و نیمه هوشیار، بدون اینکه فردی دور و برت باشه میگی

چیزی گم نشده ؟!!!

میدونم که بخاطر نبودن من گریه نخواهی کرد

چون خیلی وقت قبلش منو از یاد بردی

آیا واقعا من اون آدمی بی ارزشم. . .؟

واقعا اینقدر برات بی اهمیت بودم. . .!؟

واقعا چیزی گم نشده ؟

یعنی واقعا هیچکسی منو گم نکرده؟!!!

گرچه من اون قربانی هستم

حتی سعی نمیگنی نجاتم بدی، حتی الان

گرچه حاضرم

  بمیرم تا بفهمم که عاشق منی

تنهای تنهام

یعنی واقعا هیچکسی منو گم نکرده؟!!!

[ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


می دونم باور نداری زهره

می دونم باور نداری که دلم خیلی غریبه

رنگ آسمون سیاهه چون دلم باهاش رفیقه

توی زندگی همیشه دل من قد یه دریاست

غم و غصه ها میسوزه وقتی که قلب من اینجاست

آسمون ابری و سرده وقتی که دلت می گیره

یه نگاه به زیر پات کن که دلم داره میمیره

کاش می شد وسعت قلبم به بزرگی خدا بود

کاش می شد اشکای سردم با دل تو آشنا بود

قطره های سرد بارون روی گونه های خیست

به دلم دوباره افتاد که بیام دوباره پیشت

دوباره مثل قدیما منو تو دوتایی باهم

توی جاده های تاریک زیر بارون های نم نم

****************

میدونم برگشتن به گذشته وتکراراون روزا واسه من رویاست

صمیمیت قبلی.اخلاق رفتار .برخورد گذشته ات دیدنش فقط

توخواب دیدنش ممکنه

**************************

برای تو می نویسم

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست

برای تویی كه احساسم از آن وجود نازنین توست

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس خود كردی

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است

برای تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است

دوستت دارم تا ...

نه...

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


مداد باشیم
 پسرک پدر بزرگش  را دید که در حال نامه نوشتن است.

پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید.

- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصحیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، ذغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش که در آن چه خبر است .
صفت پنجم :
مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کاری که در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد پس سعی کن نسبت به هر کاری که میکنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی.

[ یکشنبه شانزدهم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


سلام خودخواه ترین...

سلام خودخواه ترین...دلم برات تنگ شده...

کجایی ببینی...کجایی وقتی صورتم خیس اشک است...کجایی وقتی همه ی کوچه های خلوت شهر را تنها قدم میزنم...کجایی وقتی در تمام خیابانها دنبال نگاه تو می گردم...کجایی وقتی هیچ غروبی بی حضور من پایان نمی پذیرد...کجایی وقتی سرد ترین روز ها از عشقت گرمم و گرم ترین روز ها از تنهاییم سرد...کجایی وقتی حتی یک شب رویاهایت رهایم نمی کنند...رهایم کن عشق دختر زیبا...رهایم کنید رویاهای هرزه...رهایم کنید تفکرات پلید...رهایم کن دیو پنجره ها...رهایم کن ترس خواب ها...رهایم کن تاریکی نگاه ها...رهایم کنید...من چه دارم که این گونه به من دل بسته اید...هر چه داشتم عشقم بود که از من گرفتید...دیگر چه می خواهید...کاش میدانستید تکراری شده ام...کاش میدانستید رانده شده ام...کاش میدانستید غرق شده ام...کاش میدانستید سالهاست دفن شده ام...کافی است هر چه فریاد زدم...کافی است هر چه تنها ماندم...کافی است انتظار...خسته ام کرده اید...نفرین بر شما که نفرینم کرده اید...به دردی که دچارم کرده اید دچار شوید و به ترسی که دارم مبتلا...که جر عاشقی گناهی نداشتم...

رهایم نکن که تنهاترینم...خسته ام نکن که ضعیف ترینم...خوارم نکن که کوچک ترینم...نترسانم که لرزان ترینم...چشم به راهم نگذار که منتظر ترینم...زخمی ام نکن که دردمند ترینم...غصه ام را نیافزای که غمگین ترینم...تشنه ام نگذار که پژمرده ترینم...دلسردم نکن که سرد ترین غروبم...تاریکم نکن که شب زده ترینم...تیره بختم نکن که سیاه بخت ترینم...ساکتم نکن که بغض کرده ترینم...دلسردم نکن که عاشق ترینم...

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


من تنها با تو عاشقترینم ، تو نباشی من تنهاترینم زهره

قلبم تنها برای تو می تپد

 

این لحظه های سخت زندگی به عشق تو میگذرد

 

به عشق تو  ، عاشقترینم

 

تو همانی هستی که مرا از سراب تنهایی نجات میدهی

 

ای تنها بهانه برای نفس کشیدنم!

 

بیا و همچنان بهانه من برای زندگی در این دنیای بی محبت باش !

 

همه دنیا یک سو ، تو نیز که همه دنیای منی سوی دیگر!

 

من این سو که دنیا است را نمیخواهم ، من تنها تو را میخواهم !

 

تو عشق منی ، تو مال منی !

 

تو را میخواهم نه برای نیاز خویش ، تنها برای قلب تنهایم!

 

این تویی که تنها لایق قلب پر احساس منی 

 من تنها با تو عاشقترینم ، تو نباشی من تنهاترینم !

 

با تو خوشبخترینم ، تو نباشی من بدبخترینم !

 

اگر تو باشی ، زندگی زیباست ، عشق بامعناست !

 

تو معنای واقعی عشقی ! تو مانند یک باغ پر از گل ، مثل بهشتی !

 

تو عشق منی ، تو مال منی !

 

هیچ کس  جز تو نمیتواند در قلبم خانه کند

 

هیچکس نمیتواند مرا اسیر قلبش کند !

 

این تویی که توانستی مرا عاشق کنی

 

از عشق بالاتر ، تو مرا دیوانه خودت کردی !

 

تو چه کسی هستی؟ انگار فرشته ای ! چقدر مهربانی

 

بگذار لحظه ای دستان گرمت را بگیرم تا باور کنم که مال من شده ای !

 

تو عشق منی ، تو مال منی

 

زهره جان

 

تو عشق منی ، تو مال منی باور کن

 

[ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


عاشق ودیوونتم زهره

دو روز بود اینترنت قطع بود نتونستم باهات حرف بزنم. دلم خیلی تنگ شده بود. کاش بدونم الان داری چه کار می کنی. خیلی خسته شدم. دلم تنگ شده. ولی باید تحمل کنم. چاره ی دیگه ای ندارم.. چون تواین طوری می خوای. چون قسمتمون اینه. چون سرنوشت جفتمون سیاهه. چون زمانه ی آدمای..... زمانه ی آدمای....

هر کی هر دروغی میتونه میسازه تا ما به هم نرسیم. شاید تقصیر منه. من نتونستم با این همه دروغ بجنگم. تا جایی که تونستم جنگیدم اما دیگه خسته شدم. کم آوردم.

. اما اشکال نداره. من با غم عشق تو زندگی می کنم. یه زندگی تلخ که هر لحظش به یاد یک خاطره از هزاران خاطره ایی که با هم داشتیم.

یادته ازم پرسیدی چقدر دلم برات تنگ شده؟ من گفتم به اندازه ی تمام خاطراتی که با هم داشتیم. بعد تو گفتی مگه خاطرات ما با هم چقدره؟ واقعا فکر می کنی خاطرات ما با هم کمه؟ یه لحظه فکر کن. ما خیلی خاطره داریم. من هر لحظه دارم با یکیشون زندگی می کنم.

وقتی یاد خاطره هامون میافتم... سردم میشه. موهای بدنم سیخ میشه. بعد یاد شعر زمستان میافتم.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت / سرها در گریبان است / کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را / نگه جز پیش پا را دید نتواند / که ره تاریک و لغزان است / وگر دست محبت سوی کس یازی / به اکراه آورد دست از بغل بیرون / که سرما سخت سوزان است / نفس کز گرمگاه سینه می آید برون / ابری شود تاریک / چو دیوار ایستد در پیش چشمانت / نفس کاین است / پس دیگر چه داری چشم / ز چشم دوستان دور یا نزدیک / مسیحای جوانمرد من / ای ترسای پیر پیرهن چرکین / هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی... / سلامم را تو پاسخ گویی / منم من/ میهمان هر شبت / لولی وش مغموم / منم من / سنگ تیپا خورده ی رنجور / منم دشنام پست آفرینش / نغمه ی ناجور/ نه از رومم نه از زنگم / همان بی رنگ بی رنگم / بیا بگشای در بگشای / دلتنگم / حریفا میزبانا / میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد / تگرگی نیست / مرگی نیست / صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است / من امشب آمدستم وام بگذارم / حسابت را کنار جام بگذارم / چه می گویی که بی گه شد / سحر شد / بامداد آمد / فریبت می دهد / بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست / حریفا گوش سرما برده است این / یادگار سیلی سرد زمستان است

عاشقم

دلم ميخواد داد بزنم بگم اميييييييييييييييييييييييدم عااااااااشقتم

امشب انقد دلم هواتو داره كه دوست داشتم كاش دوتا بال داشتم ميومدم پيشت.

تا حالا شده از شدت دوست داشتن گريت بگيره!

الان من انقد دوست دارم ميخوام واست بميرم دلم ميخواد جونم و بهت بدم زهره.

چقد خوبه كه توام دوسم بدارى!

جمعه همو ديديم ولى انگار خيلى‌وقته ازت دورم و نديدمت!

دلم هواتو كرده زهره كاش بودى الان پيشم.

دل من هواتو داره ديگه طاقت نمياره اين دل هميشه گريون مثل ابراى بهاره

كى تو رو دوست داره قد يه دنيا كى مى خواد با تو باشه حتى تو رويا
[ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


هميشه بیقرارتم عزيزم زهره

       ... آره، همیشه بیقرارتم، خودت خوب می دونی ... و در هر شرایطی هم که باشم قبل از هر چیزی فقط به تو فکر می کنم و اینکه خیالم بابت تو راحت باشه ... دلم نمی خواد تو رو هیچ وقت و به هر دلیل نگران و دلواپس ببینم ... دلم می خواد همیشه راحت و آسوده باشی ... و وقتی می دونم تو شاد و راحتی، هر شرایطی برام قابل تحمل تره.

       مهربون من ... من اسم قشنگت رو هر لحظه صدا می زنم، و با لمس محبتت – که همیشگیه – به تمام خوشبختی های دنیا می رسم ... تو همیشه خوب منی، و همیشه بهترینی برام ... دوستت دارم

[ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


خدایا خیلی دوست دارم
خدایا خیلی دوست دارم به خاطر
تمام چیزهایی که دادی
شکرت میکنم شاید ناخواسته
یا خواسته وقتی ازم چیزی یا
کسی را گرفتی ناشکری
کردم ولی تازه الان دارم حکمتتو
میفهمم.خدایابه اندازه
شن های بیابانها شکرت
میکنم.
وای خدایا عاشقتم.....
چون منوعاشق زهره کردی

اره عاشق.مجنون ودیوونه زهره

***************************

عشق تا بینهایت

یک روز می بوسمت
یک روز که باران می بارد،
یک روز که چترمان دو نفره شده
یک روز که همه جا حسابی خیس خیس است ،
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ شده ،
آرامتر از هر چه تصورش کنی ،

آهسته می بوسمت..زهره

[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


مینویسم زهره...
می نویسم، گذر ثانیه ها را، از تو.

مینویسم، سفر کودکیت را، به خزان.

مینویسم، سراین کوچۀ دور،

ایستادست کسی چشم به راه.

مینویسم، روشنایی همه جا هست ولی،

روز من بی تو شب است.

مینویسم،دل من تنگ شده،

باز آی از طرف جادۀ دور

تا سرازیر شود دست من از حاشیه در

به هم آغوشی تو.

مینویسم، تو فراموش بکن،بدیم را

و به یاد آر که من، خوب هم بوده ام انگارولی،

بی بها بوده و کم.

مینویسم اما، تو کجا میدانی؟!

مینویسم اما، نامه هایم را تو، از کجا میخوانی؟!
[ سه شنبه چهارم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


زهره دوست دارم

دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی کلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تکه ابرهای سفیدی که در اوج آسمان آبی در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو را میخواهم و تو نیزشاید مرا می‌خواهی!
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می کنی!
دوستت دارم، همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو امواج دریا که آرام به کنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا می روند،
همچو غنچه ای که آرام آرام باز می شود و گل می شود،
دوستت دارم همچو چشمه ای در دل کوه که آرام جاری می شود بر روی زمین و تبدیل به آبشاری می شود که از دل کوه سرازیر می شود!
دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تیره و تار را با حضورش پر از روشنایی میکند!
دوستت دارم همچو باران! بارانی که تن تشنه دنیا را جان میدهد و می‌شوید!
دوستت دارم، چون تو آخرین امید زندگی منی، و لیاقت این دوست داشتن را داری!
دوستت دارم تا حدی که قلبم و احساسم ظرفیت این ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم، چون با باوری عمیق در قلب من نشستی و مرا هدف و امید زندگی خود قرار دادی!
دوستت دارم فراتر از باور یک رویا و فراتر از باور یک حقیقت!
دوستت دارم چون که با احساس پر از صداقت، قلم سردم را بر روی کاغذ زندگی میکشم و این شعر و ترانه ها را برایت می سرایم!
مجنونم از مجنون عاقل تر، و دیوانه ام از فرهاد عاشق تر!
نگاه به قلب کوچک و پر از درد من نکن که همین قلب یک دنیا عشق و محبت در آن نهفته است!
نگاه به چشمهای آرام و خسته من نکن، این چشم یک دنیا اشک در آن است!
نگاه به چهره پریشان من نکن، این چهره، عاشق چهره توست! دوستت دارم چون که تو اولین و آخرین عشق من هستی!


[ دوشنبه سوم مرداد 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


می روم از رفتن من شاد باش
می روم از رفتن من شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

گرچه تو تنهاتر از من میروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

  تلخی برخوردهای سرد را 

[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


تومشق هرشب منی..................... آنقدرمی نویسمت تاطلوع کنی(زهره)

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست
خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را
در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

 

[ جمعه سی و یکم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


یه نفر دفتر احساسمه سر پنجره بوه

یه نفر دفتر احساسمه سر پنجره بوه

آخرین برگ گل یاسمه سر پنجره بوه

یه نفر دوش و تیل سوز مو شوخین زه و ره

نامسلمون تیه ی راسمه سر پنجره بوه

نذر کردم تیمه بلکه و مطلب برسم

نرسیدم یه نفر شانسمه سر پنجره بوه

یه نفر تا قیی ره قصه ی احساسمه خوند

یه لکی زم گل گیلاسمه سر پنجره بوه

کاسه بهره ی تیلم شعرمه وی فصل بهار

هیچ بهرم که نیا کاسمه سر پنجره بوه

بعد بارون و ترانه ی گل گندم یه نفر

سر گندم که نزه داسمه سر پنجره بوه

مو خیال کردمه گل می نه و ماس ایکشه در

می نه که میخ تیمه، ماسمه سر پنجره بوه

عرق زلفش اوریشم دل درد مو که

عوضش پیحن و ریواسمه سر پنجره بوه

چار تیی هوشم و دل بی که کسی تیم نبرش

آخرش ای دل کم شانسمه سر پنجره بوه

[ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


زهره همین امروزراباورکن که فردادیراست....
چه شبهایی خوابیدیم وخواب فرداهایی رادیدیم که نیامدند
ازچه روزهایی گذشتیم به بهای روزهایی که هرگزازراه نرسیدند
چقدرغصه خوردیم برای اندوههایی که هرگزازراه نرسیدند وچقدرشادی کردیم برای لحظه هایی که هرگزندیدیمشان


این عادت ماادم هاست..
ازدست دادن فرصتهایی که حالا دردست ماست وقربانی کردنشان به بهای روزها ولحظه هایی که شاید دوباره ازراه نرسند

همیشه مرگ وجدایی درکمین ماست.....زندگی پرازفرصت است که گذشته وبازنمیگردد
چقدربایدافسوس گذشته هاروبخوریم تاباورکنیم که نه گذشته ازان ماست نه اینده.....

تنها امروزاست که باماست ودرصفحه ی زندگی باقی میماند..

مگرزندگی چقدربود...همین فرصت بی تکرارعاشقی.....همین دوست داشتنها ودل بستگیهای ساده وبی نظیر....

چه اسان گذشت همه ی فرصت های زندگی...

تاچشم بازکردیم ودنیارودیدیم وقت رفتن بود...
تاخواستیم عاشقی رویادبگیریم نوبت جدایی رسیده بود...
ماقدرزندگی راندانسته به مرگ رسیدیم...

همه ی دوستت دارم هارو قسمت فرداکردیم وامروزمان رابه سردی وبی مهری گذراندیم...

تاکی غرور.......تاکی سستی.......


چقدررویاامادرخواب.......

تاکی دوستت دارم امادردل.......

چقدرارزوامادرخیال.......

زندگی فرصت بی تکراراست.......

همین امروزراباورکن که فردادیراست.......

[ پنجشنبه سی ام تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


تفدیم به عشقم زهره
تفدیم به عشقم...
عشق من،
باهات عهد میبندم،عهدی نا گسستنی،
فراموش نشدنی و ماندنی...
قلبمو بهت هدیه میدم،به تو...
که سر تا پای وجودتو ذرّه ذرّه دوست دارم،
دوستت دارم تا وقتی که نفس می¬کشم،
عاشقتم تا نهایت،نهایت زندگی...
زندگی که تنها یه عشق داره،
که اونم فقط تویی...
عشق من بدون که تا وقتی
نفس می¬کشم عاشقت می¬کنم و
با تمام وجودم می¬پرستمت...
و زمانی از یادم میری،
که قلبم سرد،روحم در آسمان و جسمم
زیر خروارها خاک باشه...
. .. ... ♥♥♥♥ ... .. .
نیایش:
دارم از نگاه گرمت میرسم به اوج باور...
باورم کن که تویی تو،تو همون فرصت اخر...
دستای سرد غروب رو باز رو شونه هام میبینم...
واسه طلوع خورشید باز به انتظار میشینم...
اما از اول قصه میشه اخرش رو فهمید...
تو باید باشی که بازم بشه عاشقونه خندید...
[ دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


ای همه هستی من ، تاب و توان نیست مرا

آسمان صاف و زلال است و دل من ابری

غصه و غم چه زیاد است ، خدایا صبری

می رسد بوی گل و غنچه ز هر کوی و گذر

اشک در دیده من حلقه زده بار دگر

می نویسم ز تو و آن دل شیدایی تو

ز قد و قامت و از آن همه زیبایی تو

می نویسم ز تو چون فصل بهارم شده ای

در همه زمزمه هایم ، تو شعارم شده ای

می نویسم ز دو چشمت که برایم دنیاست

همه زیبایی دنیا ز دو چشمت پیداست

عاشقم ، عاشق تو ، کاش تو می دانستی

زار و گریان شده از چشم تر من هستی

ای همه هستی من ، تاب و توان نیست مرا

در دل کوچک تو مهر و وفا نیست چرا؟

نظری کن به من و این بدن خسته من

بزدا غصه و غم از دل بشکسته من

************************************************

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند ، دیروز با خاطراتش فریب داد، فردا هم با وعده هایش مرا خواب کرد. وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود ، ای کاش یا آشنایی ها نبود یا جدایی ها! اما افسوس که آشنایی حادثه است و جدایی یک قانون. ای کاش یا عشق نبود یا غربت و هجران! اما افسوس که عشق نعمت است و هجران امتحان الهی. آدم ها ساده با هم آشنا می شوند ، به هم انس می گیرند و بعد از مدتی با هم بودن ، بی بهانه و سخت جدا می شوند. این رسم و بازی روزگار است. آدم ها از زمانه دلگیر می شوند و از روزگار بیزار ، از آشنایی پشیمون و از جدایی پریشون.

[ شنبه بیست و پنجم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


منو ببخش مهربونم زهره
 منو ببخش مهربونم اگه دلتنگت میشم دست خودم نیست خودت می دونی چی میگم
من می دونم دیگه چون تویی برام بوجود نمیاد واگه همه ی دنیا مال من باشه وهزاران دنیای دیگه هم، ولی همه شو میدم تا تورو از خدا بگیرم این حقیقت قلب منه ودیگه نمی دونم چیکا کنم وچی بگم .. فقط منو ببخش اگه اینقد دوست دارم نمی تونم از تو ومحبتت نگم .. منو ببخش فقط دوست دارم وآرزومه رفیق نفس ها وشریک شادی ها وغم هات بشم برای ابد وباجونم با تو مهربون باشم چون من جز عاشقی با تو بلد نیستم همین ..

[ جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


نازنين من زهره

شب است و سياهی و آسمانی همچون چشمان من بغض آلود . سکوت همه جا را فراگرفته و خيالت باز خيالم را همراه خود کرده است . دستانم گرمای دستان نجيبت را تمنا می کند و چشمانم ؛ برق چشمانت را آرزومند است . گوشهايم مست زمزمه های شيرينت هستند و عطر ياد تو ؛ تمامی فضای اطرافم را فراگرفته است .

اما دلم ؛ آه ... دلم

دلم بهانه دلت را گرفته است . بهانه تو را ؛ بهانه حضورت ؛‌ بهانه موج موج گيسويت . آن يلدای برين .. آن مشک عنبرين

کاش بودی ؛ کاش ...

نمی دانی چه دلتنگم از بی تو بودن             نمی دانی چه محزونم ؛ از بی تو ماندن

در اين ديجور شب بی پايان ؛ چراغ خانه دلم روشن از ياد توست ؛ اما کاش ... کاش اين خانه را ديگر از عطر نفسهايت محروم باقی نگذاری .کاش ديگر ....

ماه به خورشيد رسيد ؛ اما من به تو  هنوز ..... آه  

امشب به ياد تو و برای تو دست به دامان مونس شيرين کلام خويش بردم . او نيز فقط از تو می گويد .. فقط از تو

 

مدامم مست می دارد ؛ نسيم جعد گيسويت

                              خرابم می کند هر دم ؛ فريب  چشم جادويت

پس از چندين شکيبايی‌؛ شبی يارب توان ديدن

                               که شمع ديده افروزيم  در  محراب ابرويت  ؟؟

زهی همت که حافظ راست کز دنيی و عقبی

                                نيامد هيچ در چشمش ؛ بجز خاک سر کويت

 

روحت شاد ای خواجوی من ؛ چه خوش از دلم آگهی ؛ چه خوش از دلم نقل ميکنی .

 

نازنين من زهره

[ پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


تاکی زهره...؟
 

تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم

باشم و از یارم دور .....؟ تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و

حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟ تا کی باید از خدای خویش

التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند تا بتوانم تو

را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را

بشنوم و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را

ببینم و دلم بگیرد!تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به

پشت کوه ها می رود را نگاه کنم وتا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را

یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته ام....یک

خسته دل شکسته عاشق بی سر پناه عاشقم!یک عاشق دیوانه

سر به هوا تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ

درد دل کنم ?تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود

بگویم آری فردا وقت رسیدن است !تا کی باید در سرزمین عاشقا

سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟ تا کی

باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ،عاشقی که

معشوقش در کنارش نیست!تا کی باید به انتظارت بنشینم

و بنالم و ببارم و تا کی باید با دستهای خالی ، با

آغوش سرد ،با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی خیس و

شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید ......؟؟؟؟؟؟؟

ولی همیشه منتظرت می مونم همیشه چشم به راهتم همیشه همیشه.

*****************************

در هیاهوی زندگی تنها مأوای دل بی پناهم را در چشمان تو یافتم

ای مأوای آرزوهایم تو خود میدانی حال دل خسته ای چون من را

خسته از انتظار ، خسته از چشم به راه بودن

به خداوندی آن خدایی که این دل را در سینه ام قرار داد ،

ادعایی جز عاشق تو بودن وافتخاری جز هواخواه تو بودن ندارم

کاش هر لحظه را یارای سخن بود تا بدانی که دقایق من در چه تب و تابی می گذرد

همه وجودم تقدیم تو ای تنها ترین عشقم ؛ زهره

[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


تقدیم به امیدم زهره

آخر چگونه بنویسم صدای خواهش دلم را؟

مگر نمی شنوی فریادش را؟

چگونه بگويم که چقدر دوستت دارم؟

هر چه مي گردم اندازه اي براي نشان دادن نيازم به تو نمي يابم

نميدانم کدام قلم ميتواند حرفهاي دلم را بر روي کاغذ باور تو بنشاند

نميدانم کدامين برگ سفيد طاقت اينهمه محبت را دارد؟

ميداني وقتي تو نيستي تمامي عالم در غم نبودنت تنهایم می گذارند

ومن بدون تو با اينهمه درياي اشک چه کنم؟

با اينهمه دشت دلتنگي به کجا آواره شوم؟

آخر وقتي تو نيستي انگار همه با هم قهرند

پنجره ها به رويم بسته مي شوند

چشمانم سیاهی می رود

نفسم به شماره می افتد

 نمي داني چقدر سخت است ندیدنت

 چقدر روزهاي نبودنت دير مي گذرد

 چه سخت است نبودن مهرباني ات

چه تلخ است لحظه هاي بي تو بودن

 چقدر حس لبخندهاي مهربانت آسماني ست

چقدر انتظار براي ديدنت، براي شنيدنت، شيرين است

 امشب، باز بيدارم... امشب ، دوباره به عکست خیره شده ام

و در رویاهایم بالاي سرت نشسته ام  تا تو بخوابي

 تا تو آسوده بخوابي.

 امشب، تا صبح نگاهت مي کنم.

 وقتي که مي خوابي، چقدر از هميشه معصوم تري!

 دلم مي خواهد چشم بدوزم به چهره زیبایت، وقتي خوابي.

 دلم مي خواهد بنشينم کنارت، مراقب باشم

 که کسي، چيزي، صدايي، پرده ي نازک خواب لطيفت را پاره نکند.

 رويا مي بيني؟!... چه زيبا لبخند مي زني توي خواب!

 چقدر چشمان زيبايت آرامش مي بخشد توي خواب!

 تو چقدر آرامي!...

 دلم مي خواهد هميشه از اين آرامشت آرامش بگيرم.

دلم مي خواهد قرار هميشه برقرار من باشي...

نمی دانی قلب من چقدر محتاج توست

نمیدانی دستانم برای لمس دستهای مهربانت چقدر بی تابند

و لبانم برای بوسیدن گیسوانت

نمیدانی چشمانم دیگر از باریدن به گودی نشسته اند

نمیدانی چقدر دلتنگت شده ام

تو را قسم میدهم به زیبایی خودت

در این روزگار قحطی عاطفه، پناه دلتنگیم باش

باور کن من از تمام دلتنگیهای جهان دلت . . .نگترم

[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


تقدیم به زهره
 
حرف های مجنون تو قصه یادمه وقتی که می خوند ،
تا همیشه پای عشق لیلی می مونه و می موند ،
با توام ای محبوب ترین ترانه ی دفتر من ،
فکر می کنی با رفتنت چی اومده بر سر من ؟
فکر نکنی وقتی که نیستی ، غم می شینه توی صدام ،
بدون هوای تو رو داره دونه به دونه نفسام ،
خیال نکن اگر نباشی هوا هوای قصه نیست ،
می نویسم قصه ی دوریت رو برات با چشم خیس ،
خیال نکن تنها می مونم ، اگر نباشی مهربونم ،
من بی تو همه آدم ها رو دشمن عشقمون می دونم ،
فکر نکنی اگر نباشی عشق من و تو قصه می شه ،
عاشق می مونم من به عشقت ، اگر نباشی تا همیشه ،
عزیزکم این رو بدون ، اگر که تو زخمی شدی ،
یا اگه تو پاییز سرد ، اسیر بی رحمی شده ،
آخر کار تو هم نشین گلهای پونه ی تو باغی ،
خونه ی همیشگی توست ، کنار بوته ی اقاقی ،
اما من اینجا زیر بار کابوس دوری تو هستم ،
به هر دری می زنم اما ، نمونده یک راه بنبست هم ،
می دونم که یک روزی آخر ، می شکنه این پیکر لاغر ،
زیر سنگینی این بار ، تا بشم دوباره بیدار ،
بخوام از شاهزاده ی عشق که نذاره من رو تنها ،
بگم آروم توی گوشش که اجازه نده حتی ،
کوله ی عشق گل یاسم روی شونه هام بلرزه ،
یا نباشه روی ماهش جلوی چشمام یه لحظه ،
همه شب خدا خدا مه که تو خواب من نباشی ،
که یه وقت با مهربونی مرهمی رو دلم بپاشی ،
من نمی خوام درد دوریت بگیره آروم تو سینم ،
من نمی تونم خودم رو بی تو سرزنده ببینم ،
حتی وقتی می کنه عشقت دلم رو زیر و رو ،
دل می گه یه حرف تازه واسم از یارم بگو ،
با وجود این که یادت مثل آتیشه تو جونش ،
اینکه خاکستر شه ، واسش شده تنها آرزو ،
عزیزم لبخند نازت هر شب و روز پیش رومه ،
این که باز تو رو ببینم حالا تنها آرزومه
****************************

بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟

هستی من از تو مانده یادگار،

من به پای خود به دامت آمدم ،

من مگر زدست خود کنم فرار!

تا لبم، دگر نفس نمی رسد،

ناله ام به گوش کس نمی رسد،

می رسی به کام دل که بشنوی:

ناله ای ازین قفس نمی رسد...!

خواهم مرد

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

                                             مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

                                            سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد

شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

                                            موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

 گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

 

نمیدانم چرا؟

[ سه شنبه بیست و یکم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


امشب به یاد من بخواب
فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا

باشیم من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرا فرصت خوب انتقام از لحظه ای انتظار

فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب

فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره دل دل بیقرارتو، تو سینه آروم بگیره نه ساعتی

باشه که شب سر بره و تموم بشه نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای هروم بشه چشمهاتو

روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب .........
[ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


زهره...دلم برات....!!!
بازم نگاهم افتاد به عكس روي د

                    خواستم يادت نيافتم اما نميشه انگار

                                با يك غروب دلگير گريه بي بهونه

                                             انگاري حتي عكست دل به كسي نداده

                                                                دلم مي خواد يه روزي عاشق بشي مثله من

                                                 برات بشه يه عادت غروبا گريه كردن

                                      از تو فقط يه تصوير از من هميشه تكرار

                         قصه من هميشه نگاه رو به ديوار

           دنبال يه نشونيتوی پیام  هات ميگردم

از تو چه پنهون امشب بازم هواتو كرده

****************************

دانی از زندگی چه می خواهم؟

من تو باشم تو پای تا سر تو

زندگی گر هزارباره بود

بار دیگر تو بار دیگرتو...

سه هفته پیش زهره باتو بیرون بودم...خیلی بهم خوش گذشت....

همین که کنارت بودم و دست گرمت توی دستم بود اندازه ی همه ی دنیا برام ارزش  داشت.

شب وقتی بهم زنگ زدی و گفتی بیا بریم بیرون خیلی خوشحال شدم.

دلم برات تنگ شده بود...می خواستم کنارت باشم....

زهره نمی دونی که چه حس خوبیه وقتی دستامو محکم تو دستات فشار می دی....

آخ که وقتی دستم درد میگیره همه ی وجودم از عشق تو لبریز میشه....

                                                          زهره وقتی تو ماشین سرمو روی شونه هات گذاشتم رها بودم...رها از همه ی دردها.

رها از همه ی سختی هایی که کشیدم..رها از همه ی بدی های دنیا...

زهره از من نخواه که فراموشت کنم....نخواه که ترکت کنم...نمی تونم!

زهره وقتی اون شب بهم گفتی که تنهام نمی گذاری برام خیلی قشنگ بود...

حتی اگه دروغ هم باشه این قشنگ ترین دروغ دنیا بود.

زهره خوبم اون شب خیلی مهربون بودی.به خاطر همه ی خوبیات دوستت دارم....

ما با هم می مونیم.بهم اعتماد کن....

فکر نکن که من چند سال دیگه تورو ول می کنمو می رم نه....می می خوامت.

می فهمی؟می خوامت برای خودم!

وقتی ازم پرسیدی که دلت مال کیه خندم گرفت....گفتم مگه تو نمی دونی؟؟؟

گفتی که دلت می خواد من بگم و تو بشنوی....

منم گفتم.با عشق گفتم....گفتم مال تو....مال همونی که دل من اسیرش شده....

اون شب وقتی کنارم بودی حس خوبی داشتم زهره.حس امنیت.

زهره دوستت دارم...خیلی زیاد....

لحظه های با توبودن چقدر زود می گذره...چقدر زود لحظه ها تورو از من می گیرن....

برات از ته دلم دعا می کنم....از ته دلم.

 ********************************

امروز از اون روزایی بوده که از صبح دلم گرفته بود ، بی دلیل ،

دلم هواتو کرده بود ، بازم بی دلیل !

هر چند با همه وجود میدونم مال تو نيستم ، میدونم باید فراموشت کنم ،میدونم باید عاقل باشم ...

ولی مشکل اینجاست که با عقلم عاشقت شدم و حالا حرف دل و عقل یکیه !!!!

هر چی بیشتر سعی میکنم عاقل باشم ، عاشق تر میشم.......

هر وقت دلم میگیره ، وقتی خیلی ناراحتم ، وقتی خیلی خوشحالم ، وقتی احساس تنهایی میکنم ،

وقتی دور و برم خیلی شلوغه ولی تو نیستی .........

شدیدا تو رو کم می آرم و دلم هواتو میکنه ،

دلم میخواد همه اون لحظات رو با تو قسمت می کردم ،

دلم میخواد بودی و با هم از هوای تابستان لذت میبردیم ،

دلم میخواد هنوز هم هر روز به شوق تو برمیگشتم خونه به شوق شنیدن صدات ، دیدن چشات به شوق گرمي آغوشت .....

دلم میخواست بودی و با تو از این همه زیبایی تابستان لذت میبردیم....

اما وقتی یادم می افته اینا همش آرزوی محاله دلم میگیره

اونقدر که دیگه هیچی بازش نمیکنه .. جز شنیدن صدات ، که اونو هم ندارم ..........

من چیکار کنم که فراموشت کنم؟

مگه اصلا عشق فراموش شدنیه؟

کی تونسته که من بتونم؟

[ دوشنبه بیستم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


اشکامو پاک کنم یا نه دوسم داری یا نداری؟
 

اشکامو پاک کنم یا نه دوسم داری یا نداری؟

تکلیف عشق ما چیه عاشقی یا مسافری؟

اشکشمو پاک کنم یا نه بگو تو می مونی باهام

یا اشکو هدیه می کنی وقت جدای به چشام

اشکشامو پاک کنم یا نه ؟

جواب اشکامو بده یه جای دارم تو دلت

یا عشقه نا قابل من کهنه شده تو خاطرت

بگو بگو بهم بگو پیشم می مونی تو هنوز

تورو خدا تنهام نذار تو که دوسم داشتی یه روز

اشکشامو پاک کنم یا نه ؟

با غم عشقت چه کنم بمونم یا بمیرم

اشکامو پاک کنم یا گریه رو از سر بگیرم

اشکشامو پاک کنم یا نه ؟

[ یکشنبه نوزدهم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


حالا که دوستم نداری ودوستت دارم،حالا
محبوبم زهره....

حالا که دوستم نداری ودوستت دارم،حالا که دوستت دارم ودوستم نداری،حالا که منو یه جوری کردی،حالاکه

 

لای گلاوپیچکاگمت میکنم،حالا که از من دوری و....می خوام بگم:با یه حسی دوستت دارم وعاشقتم،

 

می خوام عین دیوونه ها باشم،نه،می خوام خوددیوونه باشم،اماهمیشه تورا داشته باشم حالا بذارتوبگی یه

 

جوری هستی،بذاربگی حال وهوای شاعریت گل کرده،اصلا بذاربگی دیوونه ای...آره من پریشونم

 

ودیوونت،آره من ویرونه موهاتم وآشفته چشمات،وقتی که نگام میکنی،یه جوری می شم،مث پروانه که

 

واسه شمع بسوزه،مث پروانه که باشمع می سوزه، اصلا می دونی چیه؟حیرون می شم وسرگردون،دیوونه

 

می شم وپریشون.می خوام یه چیزی بگم:

                     

                                                    با یه عشقی دوست دارم که نپرس،یه جوری باموهات حال میکنم که

 

نگو،یه جوری مست عطرتنتم که...دلم می خواد خودموتوبغلت گم کنم وراه خونمونو دیگه پیدانکنم،دلم

 

 می خواد یه عالمه نگات کنم وبازپرباشم ازعطش به چشات خیره شدن....واسم فرقی نداره بین ستاره ها

 

باشیم یاتوی جنگل،فرقی نداره روعلفاباشیم یا...فقط دوست دارم همیشه همینطوری پریشونم کنی،همینطوری

 

دیوونم کنی،.... نگوواسه چی؟نپرس به خاطرچی؟آخه مگه نمی دونی که من میمیرم برات؟مگه

 

 نمی دونی که من....؟  نگو دروغه که دلم می گیره،که دیوونه میشم.           

[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


بهونه گریه های من
زهره جان....... اگه بدونی چقددلم هواتوکرده،اگه بدونی چقد دیوونه شدم،مث اون دقایقی که دیوونه نگاهت می شم

کاش بشودزیباترین ترانه هستی را،برای یک بارهم که شده،درگوش تونجواکنم،و بگویم ازهمه دلواپسی هایم،بگویم که باهرغم چشمانت می میرم وباهرلبخندتو،دنیاازآن من میشود،تومال من می شوی،سکوت،فریاد،نگاه وهرچه که هست،مال من می شود، هرچه که هست ونیست،هرچه که باشدونباشد،توکه باشی دگرمحتاج هیچ چکاوکی نیستم،دلباخته هیچ سینه سرخی نمی شوم....باورکن که هیچ رازقی عطرموهای تورا نداردوهیچ اقاقی به چشمهای تونمی رسد

نمی دانم،شایدزندگی من خوابه وتوراداشتن یه رویای گنگ،شایدبودن تو،آخرین لبخند من باشدبه روی این روزمرگی،اماهرچه که باشد:

                                            "دوستت دارم"

[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]


همیشه آروز داشتم که عاشق بشم
زهره من
تنها بودم

همیشه آروز داشتم که عاشق بشم

خیلی دلم می خواست طعمش و بچشم

آرزوم بود که نیمه دومم و پیدا کنم

نمی دونم چی شد که تو اوج ناباوری شد

اومدی و دلم و بردی

عاشق شدم

اونم سخت

دیگه هیچی جز تو واسم مهم نبود

وقتی صدای زنگ گوشیم می اومد انگار دنیا رو بهم دادن

دیگه به هیچکس توجه نمی کردم

چون خودم به کار کسی کار نداشتم فکر میکردم بقیه هم ....

اما نه

بقیه واسه خودشون بریدن و دوختن

اما خدا می دونه واسم مهم نبوده و نیست

هرگز از عشقم نسبت بهت کم نشده

مثل همیشه دوست دارم

حتی بیشتر از قبل

بی تو جون ندارم

به امیدته که نفس میکشم

شاید رفتارم نشون دهنده نباشه

لحظاتی رو که باتو گذروندم بهترین تو عمرمه

با هیچی عوضشون نمی کنم

بازم آرزومی

بازم از خدا می خوام خوشبختیتو ببینم

اما خسته ام

ناامیدم

مجبورم به ادامه زندگی

کاش میتونستی حرفام و از تو نگام بخونی چون قادر به بیانشون نیستم

ازت می خوام مثل گذشته همراهم باشی

تنهام نذاری

اما تنهام و بی کس

بهم ترحم کن

محتاجم

[ شنبه هجدهم تیر 1390 ] [ ] [ prisonlove فخرالدین ] [ ]