|
مار
زمزمه با نگارم
نگار من زمزمه داشتن تو قشنگ ترين روياي من است پيوستن به تو آرزوي محال من است وزندگي با تو وداشتنت در سايه به سايه ي لحظاتم افسانه اي است كه سالها بايد درآن سفر كنم وبا دستي خالي از دستان محبت وگرم تو خارج شوم داستان قشنگي است قصه عشق من وتو خاطرات زيبايي ساختنند ياد شيرينت در تلخ ترين فصل عمرم معشوقه ي من ، محبوب قلبم بياد دارم لحظه ديدارمان را لحظه اي كه به آهستگي از كنار تواز خيابان عشق وتو در پياده روي خيابان گذر كردم وهنگام عبور از تو با چرخش چشمانت را درزيباترين نقش آن بر بربوم دلم كشيدي نازنين نگارم ديگر تورا ندارم ودستان خيالم نيز ازتودست بردار نيستند .عزيز دل من ديگر حتي زبان قلم ودست نوشتن نيز نمي توانند از دلتنگي هاي من نسبت به تو بكااهند خدارا نميدانم با اين همه دلتنگي وملامت دلم چه كنم لحظه ها مي گذرند تا دقايق را پركنند دقايق مي گذرند تا به ساعتها برسند و تمام چرخش عقربه هاي ساعت كه جسمي بي روح دارند با اميد گذشت زمان وآينده تيك را بر روي تاك عمر را سپري مي كنند من چگونه بي داشتن تو اميد روزي را داشته باشم كه همانند گلي بر شاخه خشكيده سبز مانده باشم لحظه ي وداعم را باتو هيچ گاه فراموش نمي كنم لحظه اي بود كه براي هميشه دلم را از سينه سوخته م بيرون كشيدي ودر گرو عشق خود اسير وگريان ساختي نگار من از تو وخاطراتمان دلخوش وسرمستم ازنام وياد تو شيدا ودر شوقم نميدانم با اين دل مسكين من چه كردي كه فقيرانه التماس ذره اي از وجود توست الهي من به قربان وجودت شوم کي ؟ مرا به قربانگاه دل خود مي كشاني كه بي صبرانه براي تو صبر مي ورزم بوسه برحرف حرف نامت ميزنم چون كلمه نگار را بر لبم زمزمه مي كنم ومستي شوق وصالت ديدگانم را به دريايي غم تبديل مي سازد كه خود را در آن غرق مي بينم با كه بگويم اين عشق ناتمام پنهاني دلم را كه هر روز كه از دفتر عمرم به مرگم نزديك مي شود حرارت عشقت دلم را به آتشفشان يادت ذوب مي كندژ هميشه در قلب ودر لحظه لحظه ي افكارمي محبوب قلبم نگار با وفايم دوستت دارم دوستت دارم
دوستت دارم
سلام من دوباره اومدم
سلام هزار تا سلام ......................
من دوباره اومدم . میخوام از اول شروع کنم ....به من کمک کنید تا دوباره بنویسم... بگید دوست داریدچی بنویسم... دوستان عزیز منتظرتون هستم حتما بیایین... خوابیدی روبال موجا
خوابيدي رو بال موجا كاش مي شد بودم كنارت خبر به دورترین نقطه جهان برسد
خبر به دورترین نقطه جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد رها کنی بروند تا دو پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری که هق هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد به او که عاشق او بودم زیان برسد خدا کند که فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط آن زمان برسد پدر
ازمهربونیات یا از دنیای سادهءنگات.نمیدونم نمی دونم باتو.تاشکفتن همه ی گلهای عالم چندقدم راه است. اما نمی دونم... آنقدر خوبی که واژه ها ازشرح مهربانی ات بازمی مانند.مدتی که درکنارم نبودی.لحظه لحظه ی زندگیم روی کلمات ساده پاک تومعنا می کرد. حس تلخ نبودنت گل های یاس باغچه دلمو پژمرده کرده وپروانه ی دلموکه هر روز به شوق دیدن روی ماهت به پرواز در میومداسیرسینه ی پردرد و غم کرده من .تنهاییم وکه تبدیل به بغض شده و راه گلوموبسته بود باهق هق گریه بیرون می ریختم اما نمی دونستم پروانه ی دلم به کدوم سو به پرواز در اومد...واینک تورا می پرستم ای پدرعزیزم میلاد امیر المومنین علی (ع) بر همه رهروان و دوستداران آن حضرت مبارک باد تنهادرمیان...
وصیت نامه
وقتی که خاکم میکنن بهش بگین پیشم نیاد بگین که رفت مسافرت .بگین شماره ای نداد. یه جور بگین که آخرش از حرفاتون هول نکنه.طاقت ندارن به سنگ قبرم نگاه کنه. دونه به دونه عکسامو بر دارین آتیش بزنین هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه.نمیخوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه. برو آتیش به قلب من نزن بذار نگاهت از یادم بره بذار واسه همیشه قلب من چال بشه با من کلی خاطره. برم نمیخوام ببینی خونه من خالی شده .همدم من بجای تو ریگای پوشالی شده اون که میگفت می مرد برات دیدی راست راستی مرد رفت و همه خاطرشم برات بر داشت و برد. بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی.بگین هنوز دوست داره.با این که قیدشو زدی. نشونی قبر منو بهش ندین.خوب میدونم میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه... میخوام روی سنگ قبرم این باشه طلوعی که خیلی غم انگیز بود قشنگ ترین خاطره ی عمرو غروبی که خیلی دل انگیز شد روی سنگ قبرم بنویس روزی اومد با امید آخر ولی حالا بدرقه راهش داغی که موند رو دلش...
توسط فخرالدينا...خماري چشمات... | لينک ثابت | موضوع:
چشمه بلقیس چرام
ساحل دلتنگی
تنها و خسته بر ساحل دلتنگي نشسته ام ، خيره بر امواج دريا ، روي ماهت در آسمان قلبم لبخند مي زند و چشمانم از شوق ديدنت باراني مي شود .چرا مرا راهي به سوي كوچه باغ مهرباني ات نيست ؟ چرا پشت حصار فاصله ها تنها مانده ام ؟ چرا دستم از دامانت كوتاه است ؟ شايد كوتاهي از خودم باشد ، اما مي دانم تو بزرگوارتر از آني كه اين غريب خسته را در غربت دلتنگي تنها بگذاري .
ثانيه هاي بي كسي بي تو تموم لحظه هام پر از غصه و غمه يه روز ميام به ديدنت هر چي ببينمت بازم كمه نمي رسه به گوش تو صداي فرياد دلم يه روز مي فهمي دردمو، كه زير خاكم و گِلم اشك چشاتو مي بينم دل تو هم پر از غمه دوري هم بد درديه ، اما دلامون با همه رو تو بكن سمت خدا ، بيا خدا خدا بكن بيا يه بار هم كه شده ، زير پاتو نگاه بكن يواش يواش تموم ميشه ثانيه هاي بي كسي اگه تحمل بكني يه روز به دريا مي رسي مادر
ولادت با سعادت حضرت زهرا (س) بر همه مبارك باد و همچنين روز مادر آوازه ي مهرباني و تلاش تو براي همه ي انسان ها مشخص است و نامت براي همه ي ملتها مقدس ... اگر همه خدايشان را نپرسند بي ترديد تورا يادشان نخواهد رفت . يك قدم با من نبود اين روزگار اما تو بودي لحظه لحظه در كنارم مادرم روزت مبارك .
دردعشق
چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند
حرفي براي هم نداشتيم
زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند
نميخواستم خلوتشان را بر هم زنم
سكوت را ترجيح دادم
تا قلبهايمان درد و دل كنند
چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد
هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد
عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم
اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد
چه عاشقانه بود دیروزم...
چه تاریکست امروزم...
به آتش می کشم خود را
اگر فردا چنین باشد...
تالحظه مرگ دوستت دارم
من همان قاب تهی خسته وبی تصویرم که برای تووتصویردلت میمیرم.نگاهم به گل گفت ازتوزیباترچیست؟گفت زندگی.زندگی کردم دیدم زیباست اما بی وفاست.به زندگی گفتم ازتوزیباترچیست؟گفت عشق .عاسق شدم دیدمزیباست ولی می سوزاند.به عشق گفتم ازتوزیباترچیست؟گفت دوستی.یاری جستم ودراوج زیبایی هایت غرق شدموتالحظه مرگ دوستت دارم هيچ کس اشکي براي ما نريخت
سخت ترين ديدار....
سخت ترين ديدار.... ديدار اوني که به جاي همه عشقي که
بهش دادي يه قلب زخمي برات يادگار بذاره و تو نگاهش کني و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کني هنوزم دوستش داري .......بخواي همه تنهايي رو که به اميد برگشت دوبارش تحمل کردي تو گوشش فرياد کني اما حتي نتوني ........ به چشماش نگاه کني که بفهمه با همه بديهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داري اما ببيني چشماش داد مي زنه که دلش ماله يکي ديگس .... تمام روزهايي که تنها بودي خاکسترم نکن من بی توهیچم...
خاکسترم نکن اگه عاشقت نبودم اگه دل به تو نبستم اگه شِکوه دارم از تو دل کنده بودم اگه همزبون نبودم اگه سرد و مرده بودم اگه شِکوه دارم از تو شک ندارم
پروردگارا!
پروردگارا!ای بخشنده وای مهربان قول می دم
قول می دم وقتی که نیستی عکستو بغل نگریم دوخط
ديروز چون دو واژه به يك معني از ما دو نگاه |
|---|